close
تبلیغات در اینترنت
جملات کوتاه از فیس بوک سایت

جملات کوتاه از فیس بوک سایت

جملات فیس بوکی شنبه 8 آذر,جمله های فیس بوکی شنبه 8 آذر 93,جملات کوتاه از فیس بوک سایت,جملات منتخب فیس بوک سایت شنبه 8 آذر 93,پادشاه دانلود,اس ام اس,جملات طنز,جملات زمانتیک,طنزهای اجتماعی داستانک ها,

جملات فیس بوکی و کوتاه فیس بوکی برای صفحات اجتماعی شما و اس ام اس ، شامل طنز ، عاشقانه ، اجتماعی و غیره در شبانه های شنبه 8 آذر ماه 93 پاددشاه دانلود

نقشه سایت

خانه
سئو کننده
تبلیغات

تبلیغات

خرید هاست

موضوعات

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 4253 کل نظرات : 356 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 13 تعداد اعضا : 1801 آمار بازدید
    بازدید امروز : 1,331 بازدید دیروز : 3,104 ورودی امروز گوگل : 128 ورودی گوگل دیروز : 465 آي پي امروز : 233 آي پي ديروز : 606 بازدید هفته : 21,788 بازدید ماه : 45,742 بازدید سال : 1,674,164 بازدید کلی : 8,786,560 اطلاعات شما
    آی پی : 50.16.107.222 مرورگر : سیستم عامل : امروز : یکشنبه 21 آذر 1395

    پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

    آرشیو

    امکانات جانبی

    درباره ما

    پادشاه دانلود
    بازدید کننده گرامی با توجه به اپدیت شدن سریع برای اینکه مطلب یا آهنگی رو از دست ندید از صفحات دیگر هم بازدید کنید و لطفا لینک های معیوب را در تماس با ما اطلاع دهید. متشکریم. برای تبادل لینک لطفا از قسمت تبادل لینک اتوماتیک استفاده کنید.

    صفحات جانبی

    تبلیغات

    جملات فیس بوکی 8 آذرماه 93

    جملات فیس بوکی شنبه 8 آذر ماه 93

    جملات نقش بسته در فیس بوک سایت از طرف دوستان 

    در هم... طنز... رمانتیک... اجتماعی و غیره..!!!!!


    سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من راانتخاب کرد...

    دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زدو زد... محکم و محکم تر…

    به خودم میبالیدم، دیگرنمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود.

    میتوانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری...

    درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمیکردم…

    اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت، شاید هم زود از من سیرشده بود و دیگر جلوه ی برایش نداشتم،

    مرا رها کرد با زخم هایم، واو را برد...

    من نه دیگر درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و... خشک شدم...

    میگویند این رسم شما انسانهاست، قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب میکنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رهامیکنید!

    ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن! تا مطمئن نشدی، احساس نریز... دیگری زخمی می شود... خشک می شود!

    بقیه در ادامه...

    تبلیغات

    تعرفه تبلیغات

    مطالب پربازدید

    مطالب تصادفی

    ورود کاربران

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟

    عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد