close
تبلیغات در اینترنت
جملات فیس بوکی شنبه 8 آذر

جملات فیس بوکی شنبه 8 آذر

جملات فیس بوکی شنبه 8 آذر,جمله های فیس بوکی شنبه 8 آذر 93,جملات کوتاه از فیس بوک سایت,جملات منتخب فیس بوک سایت شنبه 8 آذر 93,پادشاه دانلود,اس ام اس,جملات طنز,جملات زمانتیک,طنزهای اجتماعی داستانک ها,

متن تکست و دانلود آهنگ جدید بیدارم کن از مرتضی اسکندری با بالاترین کیفیت ، لینک مسقیم و پخش آنلاین. این آهنگ تیتراژ سریال مدینه میباشد

نقشه سایت

خانه
سئو کننده
تبلیغات

تبلیغات

خرید هاست

موضوعات

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 4253 کل نظرات : 362 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 10 تعداد اعضا : 1829 آمار بازدید
    بازدید امروز : 12,628 بازدید دیروز : 12,287 ورودی امروز گوگل : 38 ورودی گوگل دیروز : 82 آي پي امروز : 303 آي پي ديروز : 370 بازدید هفته : 12,628 بازدید ماه : 149,959 بازدید سال : 3,849,679 بازدید کلی : 12,761,991 اطلاعات شما
    آی پی : 54.145.51.250 مرورگر : سیستم عامل : امروز : دوشنبه 20 آذر 1396

    پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

    آرشیو

    امکانات جانبی

    درباره ما

    پادشاه دانلود
    بازدید کننده گرامی با توجه به اپدیت شدن سریع برای اینکه مطلب یا آهنگی رو از دست ندید از صفحات دیگر هم بازدید کنید و لطفا لینک های معیوب را در تماس با ما اطلاع دهید. متشکریم. برای تبادل لینک لطفا از قسمت تبادل لینک اتوماتیک استفاده کنید.

    صفحات جانبی

    تبلیغات

    جملات فیس بوکی 8 آذرماه 93

    جملات فیس بوکی شنبه 8 آذر ماه 93

    جملات نقش بسته در فیس بوک سایت از طرف دوستان 

    در هم... طنز... رمانتیک... اجتماعی و غیره..!!!!!


    سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من راانتخاب کرد...

    دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زدو زد... محکم و محکم تر…

    به خودم میبالیدم، دیگرنمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود.

    میتوانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری...

    درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمیکردم…

    اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت، شاید هم زود از من سیرشده بود و دیگر جلوه ی برایش نداشتم،

    مرا رها کرد با زخم هایم، واو را برد...

    من نه دیگر درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و... خشک شدم...

    میگویند این رسم شما انسانهاست، قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب میکنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رهامیکنید!

    ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن! تا مطمئن نشدی، احساس نریز... دیگری زخمی می شود... خشک می شود!

    بقیه در ادامه...

    تبلیغات

    تعرفه تبلیغات

    مطالب پربازدید

    مطالب تصادفی

    ورود کاربران

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟

    عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد